نوشته های قدیمی

  • دعا
تازگی ها صدای هر هواپیمایی رو که می شنوم توی دلم ناخودآگاه یه دعا حواله می کنم.....
و فکر می کنم با خودم زوره آدم پول بده تا بمیره
  • دلتنگ
دلتنگم
برای کشوری که در آن زندگی می کنم
برای خاکی که روی آن قدم می گذارم...
برای هر لحظه اش
  • وقت نهار
"انقلاب فرزندان خود را می بلعد"
دستمال
سفره یادتون نره!
  • این روزها
حال و حوصله ی نوشتن از این روزها رو ندارم
هر چی بوده و هست داره ثبت میشه و سال ها بعد که حقیقت واقعی رو شد می تونی راحت یه رجوع کنی به گفته های این روزهابه حرف های این روزها
به مردم این روزها
به رهبران این روزها
و از دل تاریخی نه چندان قویمی در بیاری که واقعیت چی بود و کی دنبال چی بود...

..

.

امیدوارم حقیقت در زکانی نه چندان دور واضح بشه برای خیلی ها

  • مسئله؟!
فردا انتخابات ریاست جمهوری....

اینا رو می نویسم که چهار سال دیگه بتونم به خودم فضای الانو یادآوری کنم

دیشب مردم ریخته بودن توی خیابونا....تا ساعت های یک نیمه شب صدای بوف ماشینا رو می شد شنید

بچه های خوابگاه بعد از (مثلا) دفاعیه احمدی نژاد یه نیم ساعتی شعار می دادن

صدای شعار دخترای خوابگاهی تا اینجا می اومد

و یه مشت نگهبان خواب زده که چرتشون نیمه شب پاره شده بود و با ماشینای خوشون مجبور شده بودن بیان دانشگاه که مبادا اتفاقی نیفته....

حداقل این روزها که اون بالایی ها به خوشدن حسابی درگیرن ،کمتر فرصت می کنن به روسری ها و دامن های کوتاه تر گیر بدن...

گشت ارشاد هم احتمالا دیگه وامونده از گرفتن این همه دختر پسری که شب ها میریزن بیرون...کمتر آفتابی می شن خانم های ارشادگر و ون های شیشه سیاه

این روزها کم کم توی خیابون ها جای گشت ارشاد رو باتوم به دست های یگان ویژه می گیره

امسال جالب بود برنامه های انتخابات...برای اولین بار مناظره های رو در رو بین کاندیداها انجام شد...و خیلی از حرف ها گفته شد

احمدی نژاد، هاشمی رو مقصر دونست

همه احمدی نژاد رو دروغ گو خطاب کردند

موسوی قول داد بساط دروغ رو برداره

و مناظره ها داغ تر و داغ تر شدن و البته پر بیننده ترین برنامه تی وی شاید از اول انقلاب تا الان

خیلی از حرف های که قبلا به صورت پچ پچ بین مردم می گشت توی مناظره ها از تی وی بلند بلند گفته شد

حرف هایی که خیلی ها رو می شد قبلا به خاطرش به سیخ کشید

به همه کم و بیش توهین هایی شد

دروغ هایی گفته شد

و قول هایی در مورد تحول هایی داده شد

...........

تنها شادی من اینه که مردم این روزها می تونن کمی شاد باشن

کمی هیجان داشته باشن

و کمی نفس بکشن

از صدقه سر آقایانی که اون بالا از امر و نهی به مردن این روزها بازموندن

و شادم از اینکه

حرف هایی در مورد همه ی اونایی که اون بالاهستن زده شد

تا کمی بیشتر واضح بشه به خیلی ها که

اون بالایی های کشور ما نه امام هستن نه معصوم نه فرشته

آدم هایی هستن مثل همه

که باید کنترل هایی روشون باشه مثل همه جای درست و حسابی توی دنیا

تا یه دفعه بوی گند کاراشون همه جا رو نگیره

....

به امید فردایی بهتر برای کشورم ایران
  • من
طراحی سازه های هیدرولیکی

من

بالاترین نمره کلاس

به خودم به خاطر خودم تبریک می گم

  • بانوی چنگال به دست
پروین سلیمانی " دیشب درگذشت.خدا رحمتش کنه.یادمه توی دوران کودکی ام همیشه با یه چنگال در خونه ها رو باز میکرد:).امروز توی اخبار یه مصاحبه ازش دیدم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.فکر می کنم از اونایی بود که مردم رو خیلی دوست داشت.

تصویر از سایت سوره


  • فیلترنت

facebook هم امروز فیلتر شد.

اجماعا صلوات:)

  • دلتنگی
دلتنگی های زیادی همراهمه که ای کاش نبود.دلتنگی جز سنگینی چیزی نداره واست و سنگینی، حسرات رو با خودش میاره.

دلتنگی های بچه گانه ی یک جوان بیست وشش ساله باید خیلی بامزه باشه(البته من تیرماه۲۶ سالم میشه و در نتیجه الان کلی جوونم).

دلتنگم واسه گیم بازی کردن های دوره لیسانسم. جوری پای کامپیوتر می نشستم و بازی می کردم که انگار توی دنیا یه مهدی بود و یه کامپی:) عشقم کامپی بودم و بازی...IGI,Hitman,Mafia و ورژن های اول Rainbow six2003:raven shiled من عاشق بازی کردن بودم و توی خوابهام مراحل بعدی اونا رو دنبال می کردم.تنهایی خودمو با شخصیت های بازی ها پرمیکردم.من همراه تونی توی مافیا زندگی می کردم .خب نتیجه ی این تنهایی ها و فانتزی بازی ها رو الان میشه توی صورتم دید،یه نگاه کمی عمیق تر لازمه

hitman

raven shield rainbow six

دلتنگم واسه کامپیوتر IBM قدیمی خودم.کامپیوتری با پردازنده 486SX با هارد127 مگابایت و 8مگابایت رم، MS-DOS و دستورهایی که همش باید توی اون صفحه سیاه رنگ تایپ می شدن و کتاب 500 صفحه ای پیتر نورتون که پر بود از دستور و اون کنار بازم توی اون اتاق کوچک اون دانش آموز دبیرستانی رو می بینم که هم و غمش شده ور رفتن با اون کامپیوتر تو دوره ای که می دونه داره عمر کامپیوتر مدل 1993 اش سر میاد.کامپیوتری که هنوز با سی دی رام آشنا نبود.من اون کامپیوترمو خیلی دوست داشتم و دلتنگم برای لحظه هایی که کنارش بود.

این عکس یکی از اقوام کامپیوترمه.عکس خودشو الان نداشتم

  • تک نوشت
دارم خاک می شم.........

اونم توی زمین حریف

  • ابله محله
من تا حالااز کریستین بوبن کتابی نخونده بودم و اولین کتابی که ازش خوندم یعنی " ابله محله" یا همون "ژه" خیلی واسم جالب بود.داستان رفتار و افکار پسرکی به نام آلبن که واقعا بهش حسودیم شد!.همیشه آرزو داشتم افکارم مثل آلبن خالی از هر چیزی و تنها و تنها واسه خودم باشه( که البته نبوده و نیست ) .فضای داستان یه جورایی خیلی خیلی آرومه ، جوری که دوست داری یه جایی شاید روی سبزه ها روی یه صندلی لم بدی و داستانشو بخونی.کتابش با ترجمه ی خانم مهوش قویمی کمی بیشتر از صدصفحه هست.اصل کتاب اسمش " ژه" بوده که در برگردان فارسی خانم قویمی اسم اونو گذاشته " ابله محله" یه جور برداشت از اسم داستان داستایوفسکی.

  • به رنگ زنگ
فردا صبح میرم پیش دکتر شریفی...هر چه بادا باد..حداقل یاد میگیرم زودتر تکلیفم رو با عالم خودم مشخص کنم نه اینکه همش با این دست اون دست کردن فکر کنم خبری نیست.چه خبری حالا مهم تر این؟1

امشب زدم بیرون توی حاشیه بلوار شروع کردم به پیاده روی خواستم شاید ادای تام هنکس رو توی forest gump در بیارم؛ اما نه خداییش.به دل نشست تنها رفتن در حالیکه حتی دخترها هم واست معنایی نداشتن.

می ترسم از فردا...می ترسم از جوابی که بشنوم

خدایا کمکم کن...نمی گم جوری بشه که من می خوام؛ طوریش کن که خودت صلاح می دونی.می دونی که خیلی زحمت کشیدم، خیلی.اما نشد.

ممنونم خدا جونم

ممنونم

  • پای لنگ ثانیه ها
این روزا صحنه های زندگیم اسلوموشن شده واسم، کش میاد تا پای دامن چین چین دخترا.دیگه حسی از چیزی انگار ندارم.دست به دعا شدم واسه خودم توی دلم به امید ناامیدی هایی که جشیدم.یه حس تلخ روی لبام نشسته از جنس خاک شوره زارا.این دل ناجور داره می کوبه به دیواره اش.یکی بیاد منو بگیره...
  • هدیه
دوازده از بیست

هدیه دکتر به من توی درسی که دیگه نای خوندنشو واسه یه ترم دیگه نداشتم

  • تک نوشت
برای هر گریه ای بهانه ای می جویی....

حالا بگو واسه بهونه آوردن دلیلی داری!؟....

  • Totoro

totoro یکی از کارتون های رنکینک بالای سایت IMDB هست که سال 1988 ژاپن ساخته شده.من این فیلمو امروز دیدم، در هر سن و سالی که هستین دیدن این فیلمو توصیه می کنم.اوج درک از دنیای فانتزی کودکان رو این انیمیشن به تصویر می کشه.موسیقی متن اونم واقعا زیباست.

کاش سالی که درست شد، می تونستم اونو ببینم ،به عنوان یه کودک چند ساله؛ می تونم تصور کنم از دیدن این انیمشین چه ذوقی می کردم...

مادری که کارتون مورد علاقه اش Totoro هست.

درباره این فیلم در wikipeida بخونین.

تریلر این انیمیشنو توی youtube ببنین.

  • تک نوشت
بوی جوی مولیان آید همی...
  • مشغولیت های روزانه

بالاخره دیشب ساعتهای 7 تونستیم با بهروز شبکه کامپیوترهامون رو واسه multiplayer بازی کردن درست کنیم.rainbow six:vegas 2 رو از ساعت 7 شب نشستیم تا ساعت 4 صبح یکسره بازی کردیم:)

25 فروردین 88

  • بهترین های سینمای جهان را در شبکه ی ملی ببنید
عید گذشت و من گاهی فرصت از دست دادن دیدن "بهترین های سینمای جهان" را در شبکه های ملی و سراسری تلویزیون آقای ضرغامی از دست دادم.فقط تونستم از نصفه ی فیلم میلیونر زاغه نشین(slumdog millioner) به بعد را تماشا کنم اونم از این جهت که خیلی مایل بودم عزیزان سانسورچی از توی داستان این فیلم برنده اسکار2009 چه داستان اخلاقی و مهیجی قراره در بیارن.بنده شخصا نصفه ی فیلم گذشته بود که تونستم بشینم پای شبکه ملی (افتخارملی) و شاهد ماجرای داستان جدید میلیونرزاغه نشین باشم. صحنه های فیلم اولا از لحاط اخلاقی طبق معمول گلچین شده و صحنه هایی که احیایا بانوان محترم (علی الخصوص بانوی اول داستان) کمی تا قسمتی آستینشون بالاتر رفته بود با مهارت هر چه تمام تر حذف شده بود.از این ها گذشته بنا به نظر سانسورچی های عزیز(که پولی حلال تر از پولی که اونا درمیارن احتمالا نیست) با اینکه موسیقی فیلم هم جایزه اسکار2009 رو برده بود، موسیقی این فیلم چندان اخلاقی (یا هر چیز دیگه ای) نبوده و به طرز ماهرانه ای آهنگ یه فیلم هندی تمام عیار هم گاه وبیگاه ضمیمه فیلم می شد و زیبایی اونو دوچندان می کرد.فیلم طبق معمول به دلیل حذف صحنه های که عزیزان به نظرشون در تفهیم داستان غیرضروری اومده بود ،یه نیم ساعتی زودتر تموم شد و البته من که انتهای داستانو می دونستم زیاد بهم برنخورد اما عموم که اونم تماشا کرده بود بهم گفت فیلم خوبی بود اما نفهمیدم آخرش چی شد!البته حق میدم چون اون آخراش هم یه هفت هشت دقیقه ای فیلم رو زودتر بریده بودند.جالب تر از همه تیزر پایانی فیلم بود که اگه نشونش نمی دادن توی تلویویزیون و به جاش آگهی بازرگانی پخش می کردند سنگین تر بود خداییش.

من در نهایت به خودم قول دادم همیشه و تا ابد بهترین فیلم های سینمای ایران و جهان رو همیشه توی شبکه های ملی کشورم تماشا کنم.چون هم وقتم کمتر گرفته می شه و هم پیام های اخلاقی نهفته در فیلم در مقیاس وسیع بهم فهمونده می شه:)

  • نشنیده های شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهارهمسر هستي .براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو .. او كتک مي خورد و تو محاكمه نمي شوي .. او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...او مادر مي شود و همه جا مي پرسند: نام پدر .....

اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بود.
  • رهبر ایکس درصد مسلمانان جهان

این روزها عده ای رو می بینم که برای صدا زدن آقای خامنه ای از لفظ " امام خامنه ای " استفاده می کنند.البته خطاب کردن ایشون به عنوان " آقا " که لغتی مرسوم بین حزب اللهی ها هست.من به خاطر شرایطی که دارم با انواع مختلفی از آدما سروکار دارم واسه همین کم و بیش این جور خطاب کردن ها رو هم می شناسم.

این که فقط کسی رو امام خطاب کنیم به جایی بر نمی خوره اما از جایی که پشت هر حرفی ،اندیشه ای باشه اون وقت کمی جای بحث داره.سر بحث با یکی از همین حزب اللهی ، اون مستقیم و با اطمینان قاطع به من گفت تو چون آقای خامنه ای رو به عنوان ولی فقیه و جانشین امام زمان قبول نداری نماز و روزه هات مطمئنا مورد قبول نیست.مطمئنا کسی که آقای خامنه ای رو امام خامنه ای صدا بزنه میتونه این جور اندیشه ای رو هم یدک بکشه که قبول داشتن ایشون از ملزومات قبولی عبادت هاست.

این نوع تفکر که باعث میشه ایشون رو در حد امام و حتی بیشتر نشون بدن محدود به افراد خاصی نمیشه.حتی در صداو سیمای خودمون هم می بینیم که گاهی آقای خامنه ای رو " رهبر کل مسلیمن جهان" (دقیقا با همین عبارت) خطاب قرار می دهند.در حالیکه نگاه عاقلانه به کل مسلمونای جهان و ایران نشون میده ،حتی اگه تمام مردم ایران ایشون رو رهبرخودشون بدونن بازم در مقابل مسلمونای جهان درصد کمیه (البته شما در محاسبات اسم منو فاکتور بگیرین:) )

  • راجر کوهن و ایران

توی سایت آقای صانعی داشتم پرسه می زدم که مصاحبه اش رو با راجر کوهن roger cohenدیدم.راجر کوهن در حال حاضر خبرنگار نیویورک تایمزه و مقالاتی پرصدا هم در مورد ایران داره.

راجر کوهن رو خیلی ها با کتابش به نام قلب های سنگ شده Hearts Grown Brutal: Sagas of Sarajevo می شناسند که سال ۱۹۹۸ و در مورد جنگ یوگسلاوی نوشته شد.

لینک چند تا از مقاله هاش در مورد ایران توی وبلاگ سورنا هست که خیلی دوست دارم زودتر بخونمشون.مقاله هاش کوتاه هستن و زحمت زیادی هم خوندنش نداره

منبع نیویورک تایمز

  • مهدی
راستش این روزها خیلی دلم گرفته...خب من همیشه تا بخوام بنویسم به ذهنم میرسه که دلم گرفته..نمی دونم این گرفتگی قراره کی تموم بشه...قراره تا کی به هیچ و پو چ هایی دل خوش کنم که میرن و می گذرن...

نگاه که می کنم فقط جاپای گذشته هامو می بینم که هر کذوم به یه طرفی کشیده شدن اونم توی دوردست ها از دید گم میشه...

راستشو بخوی من بریدم دیگه...انگار دارم واسه چیزی له له می زنم...بماند که خودمم نمی دونم چیه...

امشب رفتم بیرون .حدود یک ساعت و نیم پیاده از اینور به اون ور رفتم..فقط می خواستم کمی آدم ها رو ببینم تا یه جورایی به خودم بقبولونم دیگرانی هم توی دنیا هستن...اما واسه من همه شبیه ربات بودند...غریبه بودند...هر کی دنبال کار خودش..دنبال بدبختی خودش و فقز من بودم که گیج گیج داشتم راه می رفتم...

فرقی نداره..چه اینجه گوشه اتاق دو سه متریم چه وسط همه ی مردم..هیچی توی دل من عوض نمیشه

من همینم....

همین مهدی

من خسته ام

  • sensivity to the initial conditions
پر زدن یه پروانه توی ژاپن توی بارونی که یه ماه بعد تو نیویورک میاد اثر دارد.

این مفهموم strange attractor آقای لورنزه....به همین سادگی


  • تک نوشت
دلم هوای شازده کوچولو رو داره...فکر می کنی الان کجاست؟

  • communication skills lecture
امروز با یکی از دوستام رفتم سر سخنرانی سیدمحسن فاطمی استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا.موضوعش مهارتهای ارتباطی بود.م نم حسابی گوش دادم. خلاصه اینکه الان کلی مهارتهام بالا رفته

پی نوشت:

*طبق معمول پذیرایی شامل یه آبمیوه کیک بود (فقط)

*من نفهمیدم این دوست همکلاسیم چرا اینقدر با علاقه تشویقش می کرد

*حرف زیادی ایشون واسه گفتن نداشت

  • تک نوشته ها
۱

با سلام و خسته نباشيد:
بنده حرفي براي اعتراض ندارم.اين ترم تلاشم رو كردم ولي متاسفانه بد امتحان دادم.من به نمره 13 براي اخراج نشدن احتياج دارم.در عين حال مي دونم تقاضاي درستي نيست.
در هر حال بدون توجه به تقاضاي نادرستم از زحمات جنابعالي بعنوان بهترين استادم بسيار سپاسگزارم و بسيار شرمنده ام از اينكه شاگردخوبي نبودم.

۲

به خودت که خجالت می کشم بگم...بذار اینجا داد بزنم:خیلی بی معرفتی.اصل داستان چیه ؟

۳

آقا من یادم نمیاد این مسافر کوچولو آخر سر دوستیش با اون روباهه یا ماره چی شد؟

مثل قصه ی ما آدما که نشد ؟

۴

من دقیقا توی این لحظه خودمو کشف کردم...

دقیقا همین الان...همین الان....آها

آقا من هیچ کوفت و زهر ماری هیچ وقت واسه گفتن ندارم...حالا این شما و این مهدی

۵

آخه من چیم به آدمیزاد رفته که بخواد اخلاق و زندگی کردنم بره....

۶

عادت کرده ام ، به این که دلم بگیرد ،به این که با خودم شر و ور بگویم.عادت کرده ام به خیلی از چیزهایی که زندگی نیستند و حالا تمام زندگی من اند.

۷

در هجده سالگی به بیست سالگی ام فکر می کردم

در بیست سالگی نگران بودم که وارد بیست و یک سالگی خواهم شد

در بیست و دو سالگی نگران بیست و سه سالگیم بودم

و حالا یه لحظه که خودم اومدم

دیدم تو بیست و پنج سالگی دارم به دردسرهای پنجاه سالگیم فکر می کنم.

یکی به من بگه من چه گهی دارم می خورم....

۸

دنیایی پر از "شاید" ها.....

۹

چند شبه این موقع ها ،شاید از حدودای ۲ نیمه شب تا الان که به ۴ صبح می رسه پرنده ای میاد و حدود چند متری اتاقم بلند بلند آواز می خونه...از ته دل می خونه....آرامش عجیبیه.هیچ صدایی جز آواز پرنده نمیاد.دقیقا همین الانم داره می خونه...

همه خوابیدن...خنکای آغاز بهار از لای پنجره با صدای پرنده قاطی می شه و می خوره توی صورت خواب آلوده ی من...

این روزها و شب ها ، فصل دلگیری منه....

بخون پرنده....بخون

۲۴اسفند۱۳۸۷

۱۰

گل گاو زبون می خوام..


0 نظرات:

ارسال یک نظر