من چند سالی است نظریه ای در باب بی نظمی در جهان دارم. این نظریه بیان می کند بر هر بی نظمی در جهان، نظمی حاکم است. این بی نظمی هم شامل بی نظمی در فیزیک و ماده و هم شامل بی نظمی در قوانین ماورای فیزیک حاکم بر جهان می باشند. این روزها من سرگرم گسترش و کار بر روی جنبه های غیر فیزیکی مسئله هستم.
می توان در مورد این نظریه از ساده ترین مثال های قابل فهم استفاده کرد.برای مثال، از فاصله ای دور درخت هایی که تشکیل یک جنگل را می دهند، به صورت انبوه و بسیار زیبا به نظر می رسند. ذهن انسان به گونه ای است که نظم را می پسندد. ما با دیدن انبوه درخت هاو جنگل بسیار لذت می بریم. درختان را در کنار هم و بسیار منظم مشاهده می کنیم. بگذارید این فضا(حجم) را حجم کل بنامیم. حال بیایید کمی پیاده روی کنیم و به سمت جنگل برویم و از کل (فضای جنگل ) به جزء(به نزدیکی شاخ و برگ یک درخت) برویم. در ترکیب شاخ و برگ هر درخت، نحوه ی اتصال شاخه های آنان به همدیگر و چیدمان برگ ها آن هیچ نظمی حاکم نیست(اوج بی نظمی). هیچ کدام از شاخه ها و برگ های درختان به خودی خود نظمی ندارند اما اگر کسی بتواند از ورای جزء (از بیرون جنگل) آنها را تماشا کند، نظم کلی و زیبای حاکم بر آن را مشاهده می کند.
انسان در زندگی و عالم غیر مادی نیز بسیاری از مسائل را بدون ارتباط با همدیگر، مستقل و بدون نظم می بیند؛ این به خاطر این است که هنوز ما انسان ها گرفتار جزییات و در بند فضای جزء هستیم حال آن که در ورای این فضا همه چیز به هم می تواند مرتبط باشد.
در این مورد حرف برای گفتن زیاد است ، ولی همین قدر بگویم نظم همانطور که در کل موجود است، در زیرجزءها (در نحوه ی آرایش مولکول های موجود در یه برگ) نیز وجود دارد؛ اما من و شما در محدوده ای ما بین کل و زیرجزء هستیم.چه زمانی مرزها را عبور خواهیم کرد؟ به امید آن روز
می توان در مورد این نظریه از ساده ترین مثال های قابل فهم استفاده کرد.برای مثال، از فاصله ای دور درخت هایی که تشکیل یک جنگل را می دهند، به صورت انبوه و بسیار زیبا به نظر می رسند. ذهن انسان به گونه ای است که نظم را می پسندد. ما با دیدن انبوه درخت هاو جنگل بسیار لذت می بریم. درختان را در کنار هم و بسیار منظم مشاهده می کنیم. بگذارید این فضا(حجم) را حجم کل بنامیم. حال بیایید کمی پیاده روی کنیم و به سمت جنگل برویم و از کل (فضای جنگل ) به جزء(به نزدیکی شاخ و برگ یک درخت) برویم. در ترکیب شاخ و برگ هر درخت، نحوه ی اتصال شاخه های آنان به همدیگر و چیدمان برگ ها آن هیچ نظمی حاکم نیست(اوج بی نظمی). هیچ کدام از شاخه ها و برگ های درختان به خودی خود نظمی ندارند اما اگر کسی بتواند از ورای جزء (از بیرون جنگل) آنها را تماشا کند، نظم کلی و زیبای حاکم بر آن را مشاهده می کند.
انسان در زندگی و عالم غیر مادی نیز بسیاری از مسائل را بدون ارتباط با همدیگر، مستقل و بدون نظم می بیند؛ این به خاطر این است که هنوز ما انسان ها گرفتار جزییات و در بند فضای جزء هستیم حال آن که در ورای این فضا همه چیز به هم می تواند مرتبط باشد.
در این مورد حرف برای گفتن زیاد است ، ولی همین قدر بگویم نظم همانطور که در کل موجود است، در زیرجزءها (در نحوه ی آرایش مولکول های موجود در یه برگ) نیز وجود دارد؛ اما من و شما در محدوده ای ما بین کل و زیرجزء هستیم.چه زمانی مرزها را عبور خواهیم کرد؟ به امید آن روز
0 نظرات:
ارسال یک نظر